محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3472
تاريخ الطبرى ( فارسي )
« داورى كه حكم مىكند « و حكم خود را نمىشكند « از آنهاست « و كسى كه مطابق سنت و رسم « به پايان بردن حج با اوست « از آنهاست » گويد : عبد الملك از من بگشت و روى به مرد نكو منظر كرد و گفت : « كى بوده ؟ » گفت : « نمىدانم » گويد : و من از پشت سر او گفتم : « ذو الاصبع » گويد : پس رو به مرد نكو منظر كرد و گفت : « چرا او را ذو الاصبع گفتهاند ؟ » گفت : « نمىدانم » من از پشت سر او گفتم : « براى آنكه مارى انگشت او را گزيد و آن را ببريد . » پس روى به مرد نكو منظر كرد و گفت : « نامش چه بود ؟ » گفت : « نمىدانم » من از پشت سر وى گفتم : « حرثان بن حارث » پس رو به مرد نكو منظر كرد و گفت : « از كدام تيره ؟ » گفت : « نمىدانم » و من از پشت سر او گفتم : « از بنى ناج » و عبد الملك شعرى خواند به اين مضمون : « از پس بنى ناج و كوششها كه ميانشان كردى « به دنبال چيزى كه تلف شده چشم مينداز